دریغ... - تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 14:18
گفتم به خویشتنم آیا توان رستنم از این نگاه هست؟ ناگهان مشتی زدم به سینه او ناگهان دریغ آیینه تمام قد روبرو شکست " حمید مصدق "
این آخرین باره ....ابی - تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 14:18
تو رفتی از پیشم دنیامو غم برداشت برداشت ما از عشق با هم تفاوت داشت
با توام ....احسان خواجه امیری - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 0:03
از کارهای بسیار زیبای زنده یاد دکتر افشین یداللهی " ناگهان چ زود دیر میشود " کاش روز رفتن تو گریه چشمم را نمیبست
یک وجب بهشت .... - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 0:03
جان دلم ... ای هم آغاز اولین و آخرین بهانه سرودنم رهگذار جاده های سبز دیارم جای دستانت بر شانه های نازک احساس خالی ست چشمانِ نگران به آوای احتیاطت را به من بسپار ... ک این سفر کرده آلوده به حسِ عاشقی عجیب... میل به آغوشت دارد ای تو زیباترین سایه بر تنِ عریانِ خیال اشک های شبیه شبنمم بدرقه غرورت ای م...
سرگیجه های حیرانی... - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 0:03
هیچ کجای این زمین دوار مقصد نیست دیگر چ فرقی میکند اینجا یا هر کجای دیگرِ دنیا وقتی از حریر نازک دل به تن عشق جامه دلتنگی میبافم وقتی اندیشه م در وقت ملایم دقایق غیبت ترا در جانم به عصیان میکشاند وقتی تو را دوست میدارم و انتهای بی پایان این " تو " سایه به سایه اضطراب نبودنت را به دلم طعنه میزند مثل ...
عشق به قید شرط ! - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 0:03
چ کنم ؟!! با این همه " اما " و " اگر " با این همه صدای خفته در گلو تا کی به تکرار ... بر آب روان قصه سرگردانی و پریشانی احوال خویش محرمانه در خفا از رازی بگویم ک نیست ؟ آه ای دل مدارا کن .. مدارا کن ... بر وحشتِ هجوم افعالِ ماضی بر سرنوشتی ک در حال "م " از حروف مرتبط عشق خبری نیست
بنویس... - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 0:03
بنویس... بنویس از هلهله کودکان بر تماشای بهار از رُستنِ جوانه های به بار نشسته در گلدان مهربانی از جلوه ستاره گان بر آسمانِ ناچاری از ازدحامِ واژه های شبرنگ بر تخیلِ شاه ماهیِ مومن به عشق از آفتاب ...از ماه از شاخه های نیلوفری بر درختِ سینه گشوده بر آهی جانسوز از برگ های سوخته به ماتم نشسته
بر من بتاب ای عشق... - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 0:03
پرسه های بهار در کوچه پس کوچه های دیارِ آشنا خبر از عید میدهد خبر از نوروز خبر از شکوفایی دشت شقایق آراسته به داغ هزاران اندوه پنهان در دامانِ صحرا . کاش کسی خبر از علاقه و عشق می آورد من از تبارِ عاشقانِ بی دل م اکنون شب ست خورشیدم آرزوست
احساسی ک در مسیر باد گُم شد ... - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 0:03
میدانم ... جایی همین حوالی آشنا سر به مُهرِ سکوت در پستویِ خیالت به انتظار شکستنم نشسته ای راستی ... از خودت پرسیده ای در هجمه حواس پرتی های کلماتِ مبهم ک از تفسیرِ عشق عاجز مانده ند و مشتی چرت و پرت ..اراجیفِ از سرِ آرامش دل بر دفترِ سپید ذهن نگاشتن چ ارتباطی با رابطه عشق و دلتنگی دارد ؟
سلام بر تو و یاد تو... - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 0:03
سلام ای ماه کج اندیش من ای اسطوره عشق ای کسی ک نجوای عاشقانه ت ضمیر کج خیال مرا تا اوج آسمان بال پرواز بخشید سلام ای نرگس پژمرده بر باغچه ی بی بر ای شاه ماهی چشمه های تَنگِ ک حسرت اقیانوسِ را در خوابهایت به لحنِ غم بارِ شهرزاد قصه گو سپرد کجاست آن ناجی افسانه ای ک روباهایت را به زمین سر
شب زده....ابی - تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 11:33
عزیز بومی ای هم قبیله رو اسب غربت چ خوش نشستی تو این ولایت ای با اصالت تو مونده بودی تو هم شکستی تشنه و مومن به تشنه موندن غرور اسم دیار ما بود اون ک سپردی به باد حسرت تمام دار و ندار ما بود
صلیبِ تقدیر... - تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 11:33
رد پای بهانه های تو را بهار.... به دستِ طلوعِ خورشید خواهد سپرد از دیارِ عاشقان صلیبِ تقدیر به دوش تا کوی تو.... پروانه وار به انتظار خواهم چرخید روی سخنم با " تو "ست تو بگو ... تا آغازی دیگر تلنگرهای تلخِ دل سپرده گی را چگونه از سر به در کنم ؟! تا هنگامه شیرینِ دلدادگی و جنون لیلی وار ....
حسِ خوب.... - تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 11:33
نسیمِ یادِ تو... مرا دربه درِ کوچه عشاق کرد آوازه خوانِ فراق و هجرانی یادت هست ؟! پیراهنی از باور آلوده به مستی و راستی در دیارِ بی نشانِ آغوشت ازین دل شکسته جا ماند دیگر از خیابانهای خیسِ عشق مرا سر پناهی نیست قراری نیست آرامشی نیست هویتی نیست چ ساده و خوش خیال در پسِ تبسم های کوتاه نغمه " حسِ خوب ...
صبوری عشق.... - تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 11:33
از هیبتِ و غرورِ تو انگار اندیشه ای غریب صبوری و نجابتِ شاه ماهیِ عشق را به اشک و آه گره میزند من همانم .... همان تصویرِ ساده همان کلامِ شیرین ک واژه گانش در صحرای سوزان عشق حرف به حرف تنها و غریب جان میسپارند و اما تو.... ن دلتنگی شب را خواهی فهمید و ن حسد خورشید به غبار ! دلم گرفته ای عشق " هوای گ...
نوازشم کن .... - تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 11:33
تو ک نباشی ... دستهای سرد و ملتهبم دستانِ عاشقم در خیابانِ گیجِ زندگی تنها و غریب تا ابد زانوانِ خسته م را به آغوش خواهد کشید با من بمان مهربان ... ک این دلِ عاصی با تو آرام ست میخواهم پَر بکشم تا نجابتِ دستانت به مِهر آرامم کن ....نوازشم کن
خداوندگارِ عشق.... - تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 11:33
آه..ای خداوندگارِ عشق ! از کششِ واژه های دربند تا میلِ به بوسه و نوازش آسوده و پنهان ... در دامانِ تفتیده عشقِ اهوراییت خرابترم...ویرانترم ...برخیز حوصله م به تنگ آمده خسته م... از دستانِ دعا و نیایش از نقطه چین های شکسته بی تدبیرِ " چ کنم ها " دیگر دلی برای آرامشم نمانده برای این همه فاجعه بی تابی ...
چاره ساز شو.... - تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 11:33
دل ست دیگر ... زبان نفهم و فراموشکار آرامش نمیداند...نمیخواند بهانه گیر و بی تاب تو را ک میبیند بی هوا آرزویت میکند دستانت ...چشمانت... اصلا تمامِ همهمه تو را ! هجوم احساسِ مرا بر تن ت تماشا کن لبریز از شوقِ نیاز و وصال از من جز جنونی و حسرتی چ مانده ؟! ای سایه روشنِ هستیِ من ... از شکوفه های کلام ....
بیا پیشانی به سجده بزنیم... - تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 11:33
وقتی تو نیستی اندوه هراران ستاره بی فروغ بر پهنای آسمانِ دل میگرید بیا با شکوفه های گل یاس آشتی کنیم بیا بر ساقه ها و ریشه عمیقِ این عشق بوسه بزنیم . بیا به رسمِ دعا و نیاش بر زمین...بر سنگ پیشانی به سجده بزنیم بیا گامهای فاصله را با دلی آکنده از مِهر و چشمانی به اشتیاق کوتاه کنیم حسی در درون من تو ...
میخواهمت... - تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 11:33
در من.... حضور عصیانی فرو کش شده بر بسترِ گرمِ رویاها آوازِ " خواستنت " را سر میدهد در تو.... سکوتی عظیم از خستگیِ طواف های مدامِ عشق بر گِردِ خوشه های طلایی گندم زارِ غربت بر روحِ عاصی ت . در ما... تنها دو گام فاصله تا سایه سارِ امنِ آرامش آهنگِ یکی شدن را فریاد میزند. ببین چ آسان ... سطورِ سپیدِ ش...
سایه ت مستدام .... - تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 11:33
خانه ات آباد ای عشق چراغِ زمزمه ت روشن قلمِ تفسیرت پایدار دستانِ اشعارت مقتدر آواز آروزیت بی نهایت سایه صبرت مستدام ک چنین گلگون بر پیشانیِ شب میتازی لحنِ کلامت خبر از صبر و سکوت میدهد " ک عشق آسان نمود اول " میله های سردِ انتظار را بر بغض های فرو خورده تدبیر آرام فرود آر .... حنجره اشتیاقم نازک تر ...