مسافر بی مزارِ اقلیمِ آه و سکوتم
عاشق ترین ملکه آب و آینه
آرامگاهم آسمانِ تاریک و خاموش
در زمینی خالی از چشمه های امید
در فصل هجران و فراق
با زانوانی خسته و خمیده
به دعای باران نشسته م
تا در بیکران اندوه ِ به جا مانده
به یادِ گیسوانِ خیسِ تقدیر
در بی حواسیِ خاطره های مغموم
آنقدر بگریم ...
ک بادهای لجوج بوی پیراهنِ یوسفم را
بر نابینایی چشمانم بیارایند
برچسب:
نویسنده: نرگس طاهری