ساده میگویم....
تفالم وحشت و گریه بود
و جامه ت تن پوش سوزِ دل .
آه ای عشاقِ در به در
این منم ...
زنی در آستانه سقوط
از پرتگاهِ زندگانی
تکیه زده بر دیواری شکسته
اشکی چکیده بر شانه پنجره های بی روزنه
خسته و پریشان و ناامید
دور از چشمانِ غفلت زده شب
نغمه راز سر میدهم
دلخوش به وعده های دروغین
در هجوم ثانیه های بی بازگشت
تو نیستی و....
بازوان مرگ به آغوشم کشید
و با رویاهایم دیده بوسی کرد
برچسب:
نویسنده: نرگس طاهری